تبلیغات در دنباله
جستجو
آخرین نظرسنجی
انجام شد
بهترین لینک‌های روز
پربحث‌ترین لینک‌های روز
انجام شد
برچسب ها : پیرمرد ( نتایج : 33 لینک )
مرگ یک پیرمرد براثر ضرب‎وشتم توسط نیروی انتظامی
روز شنبه 8 اسفندماه، محمدرضا خالدی، شهروند اهل نوسود که مدتی قبل مورد ضرب‎وشتم نیروهای انتظامی رژیم قرار گرفته و براثر شدت ضربات وارده بیهوش شده بود، در یکی از بیمارستان‎های کرمانشاه جان خود را از دست داد. خبرگزاری کردستان ضمن اعلام این خبر ‎افزود: محمدرضا پیرمردی فلج بود که از طریق نگهبانی از امکانات شهرداری نوسود امرار معاش می‎نمود.
  مرگ , پیرمرد , براثر , ضرب‎وشتم , نیروی انتظامی , محمدرضا خالدی ,

تيراندازي مستقيم نگهبان بانك به سمت مردم در بانك ملي شعبه امام خميني شهر رامهرمز و زخمي شدن يك پيرمرد از ناحيه پا
میهن نیوز : تيراندازي مستقيم نگهبان بانك به سمت مردم در بانك ملي شعبه امام خميني شهر رامهرمز و زخمي شدن يك پيرمرد از ناحيه پا . امروز خبر تير اندازي در بانك ملي واقع در خيابان امام خميني و زخمي شدن يك پيرمرد از ناحيه پا به گوش رسيد كه سراسيمه خود را به بانك رساندم و از افرادي كه شاهد بودند جريان اين تير اندازي و تعطيلي بانك را پرسيدم كه احتمال من اول اين بود كه در نتيجه سرقت از بانك اين تير اندازي صورت گرفته كه متوجه شدم تنها دليل اين تيراندازي فقط اعتراض مردمي بوده كه دو روز است به بانك مراجعه ميكنند و با بي پولي بانك مواجه ميشوند . كه طبق شنيده ها آن مامور نيز دستگير شده و تحويل مقامات قضايي شهر شده . اميد است كه مسئولان بدليل كمبود شعبه هاي اين بانك راهي را براي تامين نقدينگي بانكهاي اين شهر انجام دهند . چرا كه در روزهاي پيشين نيز مردم نيز اميدشان از دستگاه هاي خودپرداز كه هميشه ايراد دارند بريده است و به درون شعبه مراجعه ميكنند
  ایران , مردم , بسیج , خمینی , امام , درگیری , سپاه , شهرستان , پیرمرد , شلیک , بانک ملی , گلوله , نگهبان , مستقیم , زخمی , تیراندازی , رامهرمز , شعبه ,

خودسوزی ناکام پیرمرد 55 ساله مقابل مجلس ایران
اقدام به خودسوزی پیرمرد 55 ساله‌ی گنبدی در مقابل مجلس شورای اسلامی ایران ناکام ماند. به گزارش پایگاه خبری فرارو، این پیرمرد 55 ساله‌ای قبلا راننده‌ی خودروی سنگین بوده و به دلیل فنی خودروی خود را از دست داده است. پس از بارها مراجعه به تهران بعد از اینکه نتوانسته برای تأمین زندگی خود وامی دریافت کند، تصمیم به خودسوزی مقابل مجلس شورای اسلامی گرفته بود. این فرد که توسط گشت پلیس به همراه یک و نیم لیتر بنزین دستگیر شده بود، در بازجویی خود ادعا کرده بارها از گنبد به تهران آمده و با مراجعه به نهادهای مختلف کشور، قصد فراهم کردن یک وام برای تهیه‌ی خودرو و تأمین زندگی خود را داشته‌ است. اما بعد از اینکه برای آخرین‌بار به دفتر یکی از مقامات مراجعه کرده و نتوانسته بود نتیجه‌ای را به دست آورد، تصمیم به خودکشی و خودسوزی مقابل مجلس گرفته است. این فرد دستگیر شده در وصیت‌نامه‌ی خود، علت این اتفاق و خون خود را به گردن افرادی که با وام وی موافقت نکرده‌اند، انداخته بود
  خود سوزی , پیرمرد55 , مجلس ایران ,

یک عکس چندش آور از خامنه ای
این رقم ادا اطوار چگونه از یک پیرمرد خرفت برمیاد
  چندش آور , خامنه ای , ادا اطوار , پیرمرد , خرفت ,

ازدواج پیرمرد 112 ساله و دختر 17 ساله (+عکس)
یک مرد سومالیایی که ادعا می‌کند 112 سال سن دارد برای بار ششم ازدواج کرده است. ازدواج این پیرمرد 112 ساله اما این بار اندکی متفاوت است، چرا که وی با دختری تنها 17 ساله ازدواج نموده است. این در حالی است که صدها نفر از مردم در مراسم عروسی داماد و عروس حضور به هم رساندند. داماد که «احمد محمد دوره» نام دارد پس از عروسی در این باره گفت: «امروز خداوند به من کمک کرد تا به آرزوی خود برسم». داماد 112 ساله همچنین می‌گوید مدتی صبر کرده است تا عروس بزرگتر شود و پس از آن از وی تقاضای ازدواج نموده است. وی در این باره گفت: «اجباری در کار نبود، اما از تجربه‌ام برای متقاعد کردن وی نسبت به عشقم استفاده کردم»! خانواده عروس نیز بر این عقیده‌اند که دخترشان «از شوهر جدیدش راضی و خشنود است». داده‌های سازمان‌های بین المللی حکایت از آن دارد که میانگین میزان امید به زندگی برای مردان در سومالی 47 سال است.
  ازدواج , پیرمرد , دختر ,

جای خالی پیرمرد
چند ساعتی میشه که وارد آخرین روز پاییز شدیم. چشمام به سختی باز مانده. از بس که امروز زل زده بودم به این مانیتور لعنتی. دنبال اخباری که هر کدامش اشک به چشمام میاورد. با هر بار دیدن عکس پیرمرد. با هر بار شنیدن حرفهایی که با لهجه شیرینی از زبونش بیرون میومد. با هر خاطره ای که تعریف میشد از استقامت و شجاعت این مرد. برای خودم هم عجیب بود این همه اندوهی که امروز داشتم. نه که نمی شناختمش و امروز بخوام بشناسمش و دریغ نبودنش را بخورم. نه! بزرگی هایش را میدانستم. شجاعتش را همواره می ستودم. دفاعش از حق انسان ها را بارها و بارها دیده بودم. اما باز هم یک چیز برایم عجیب بود. نمی دونستم که پیرمرد با همه اوصافی که داشت، برایم دوست داشتنی هم بود. فکرش را هم نمی کردم که روز رفتنش این همه اشک بریزم… باز هم نگاهم به این مانیتوریست که دربازه ورود به اخبار اندوه است. چقدر دوست دارم کسی کنارم باشد که این ناراحتی را باهاش قسمت کنم، شریک اندوهم باشد. اما نیست! لعنت به این سفر! دلم برای اولین بار هوای قم را میکند. قمی که همیشه روزگار از آن بدم میومد. امروز دوست داشتم آنجا باشم. آنجایی که آقای منتظری بر خانه اش آرامیده است… باز هم نگاهم به مانیتور است. عبدالله نوری به روی خط میاید. حرف که میزند همش با خودم فکر میکنم چه دلی دارد که با این حال نزار راحت دارد از منتظری می گوید. در این افکارم که گریه امانش نمیدهد… به فیس بوک و بالاترین که میروم کمی دلم آرام میگیرد. پس تنها من نیستم که ناراحتم. این همراهی ها تسکین بخش است. پیام آقای خامنه ای هم منتشر می شود. با همان ادبیات متکبرانه همیشگی. برای منتظری طلب بخشایش گناهانی را کرده که در پایان عمر مرتکبش شده! کاش در این روز حداقل انصاف را از منتظری یاد می گرفت. باز هم از همین مانیتور میبینمش که در کنار عماد باقی نشسته، آسوده بر مبلی، و شروع میکند به انگلیسی حرف زدن… اشکم سرازیر میشود… از منتظری گفتن آسان نیست. منتظری برای چندین نسل از ایرانیان نماد اخلاق مداری و بی اعتنایی به دنیا بود. مردی که تمام عمرش را برای آزادی مبارزه کرد. مردی که ساده زیست. مردی که از معدود شجاعان بود. حتی شجاعت این را داشت که بگوید اشتباه کرده ام. مردی که نمی توانست ظلم را ببیند و چیزی نگوید. مردی که احساس داشت، غم مردمان را داشت نه غم قدرت. اخلاق و احساس را با سیاست پیوند داده بود. خانه کوچکش یا زندان و محبسش بود و یا در روزی که از حبس ب
  جای خالی پیرمرد , درگذشت ایت الله منتظری , لهجه شیرین ,

زنبیل باف روشندل !
پیرمرد روشندلی که برای امرارمعاش زنبیل میبافد ...!
  پیرمرد , روشندل , زنبیل , معاش ,

پیرمرد گدا! آبروی مجلس افطاری ما را بردی
زود باش! بساطت را جمع کن... اگر تا چند دقیقه دیگر از اینجا نرفته باشی، با پلیس تماس می‏گیرم و بلایی بر سرت می‏آورم که مرغان آسمان به حالت گریه کنند... ماه رمضان بود. من هم روزه گرفته بودم. به دلیل گرفتاری و مشغله کاری از صبح تا هنگام اذان مغرب حسابی مشغول بودم و گذر زمان را احساس نمی‏کردم. زمان غروب فرا رسید و تصمیم گرفتم به خانه بروم. گرسنگی و تشنگی امانم را بریده بود. در آن لحظه به این فکر می‏کردم که سریع به خانه برسم و افطار کنم و بعد از استراحتی مختصر دوباره مشغول انجام دادن کارهایم شوم. همیشه بخشی از مسیر خانه را پیاده می‏رفتم. رستوران مجللی در مسیرم قرار داشت. از دور دیدم که ماشین‏های مدل بالا و گران قیمتی اطراف رستوران پارک کرده‏اند. حدس زدم که مجلس افطاری و شام برقرار است. اما ظاهر مهمانان و افرادی که از ماشین‏ها پیاده می‏شدند هیچ شباهتی به افراد روزه دار نداشت. چند نفر شیک پوش هم مهمانان را به داخل رستوران راهنمایی می‏کردند. یک نفر هم که معلوم بود صاحب مجلس است دم در ورودی رستوران با مهمانان خوش و بش و احوالپرسی می‏کرد. پیرمردی با تسبیحی در دست، در کنار دیوار رستوران نشسته بود. زیر لب دعا می‏خواند. دختر بچه کوچک و خردسالی هم همراهش بود. دخترک مدام به پیرمرد می‏گفت: بابابزرگ! پس کی غذا می‏خوریم؟ من گشنه هستم. پیرمرد هم هیچی نمی‏گفت و فقط نوه خودش را نوازش می‏کرد. مشخص بود که پیرمرد مستضعف است و چشم انتظار توجهی از سمت صاحب مجلس و مهمانان پولدار و بی نیاز آن مجلس افطاری است. اما تنها چیزی که نصیبش می‏شد، بی توجهی و نگاههای تحقیر کننده و تمسخر آمیز بود. حتی بچه یکی از مهمانان گفت: این پیرمرد چقدر بیکار! است که نمی‏رود خانه‏اش تا افطار کند. آن یکی می‏گفت: این نکبت‏ها! حتی موقع افطار هم دست از کار نمی‏کشند. دیگری می‏گفت: بی حیا! و هر کسی قبل از افطار با نثار چیزی به پیرمرد و دختر بچه به استقبال افطاری می‏رفت. چشم صاحب مجلس به پیرمرد و نوه‏اش افتاد. از کوره در رفت و به سمت آنها هجوم برد و گفت: مرده شورتون را ببرند! ما اینجا آبرو داریم. خجالت نمی‏کشی که ایجاد مزاحمت می‏کنی. داری آبروی من و مجلسم را می‏بری. اینجا جای آدم حسابی‏ها است و نه جای امثال گدا گشنه‏هایی مانند تو! اگر تا چند دقیقه دیگر از اینجا نروی، پلیس را خبر می‏کنم و پدرت را در می‏آورم. زود باش بساطت را جمع کن... صاحب مجلس تا می‏توانست فحش و دشنام نثار پیرمرد کرد. اصلاً هم ملاحظه سن او را نکرد. در آخر هم با وضعیت بسیار نامناسبی او را از محل رستوران دور کرد و خودش رفت تا مشغول شکم چرانی شود و به مهمانانش رسیدگی کند. آخر آبرو داشت. آخر او انسان! محترم و متشخصی بود. صدای اذان مغرب به گوش می‏رسید. خیابان خلوت شده بود. دخترک گریه می‏کرد و پیرمرد ساکت اما در دلش گریان و غمگین بود. سرم را از خجالت پایین انداخته بودم. رفتم سراغ پیرمرد و از او درخواست کردم که همراه من بیاید و در خانه ما با هم افطار کنیم و غذایی بخوریم. اما پیرمرد قبول نکرد. حتی خواستم به او پولی بدهم، اما باز هم نپذیرفت. دست دخترش را گرفت و از آنجا دور شد.
  پیرمرد گدا! , آبروی مجلس افطاری , ماه رمضان , مشغله کاری , اذان مغرب , رستوران مجلل , ماشین های مدل بالا , خوش و بش , گدا و گشنه , دختر بچه ,

ازدواج با اختلاف سنی حدودا یک قرن!
داماد به بی بی سی گفت او از وقتی صفیه عبدالله نوجوان(عروس خانم)، کودکی بیش نبود، عاشقش شده است!؟ احمد محمد گفت پیش از آن که دوستی و ابراز علاقه خود به صفیه را آغاز کند، صبر کرده است تا به گفته او صفیه به سن مناسبی برسد.
  سرپیری , معرکه گیری , ازدواج , پیرمرد , دختر نوجوان ,

گزارش تصویری مراسم اسکار ۲۰۰۸(بيش از ۲۰۰ عکس)
بهترین فیلم: پیرمردها سرزمین ندارند/بهترین کارگردان:جوئل و اتان کوئن برای پیرمردها سرزمین ندارند/بهترین بازیگر نقش اول مرد: دانیل دی لویس برای خون به پا خواهد شد/بهترین بازیگر نقش اول زن: ماریون کوتیلار برای زندگی بر وفق مراد است/بهترین بازیگر مرد نقش مکمل:خاویر باردم برای پیرمردها سرزمین ندارند/بهترین بازیگر زن نقش مکمل: تیلدا سوینتون برای مایکل کلیتون/بهترین فیلمبرداری:خون به پا خواهد شد/بهترین تدوین:اولتیماتوم بورن/بهترین موسیقی: داریو ماریانلی برای کفاره/بهترین چهره‌پردازی: زندگی بر وقف مراد است/بهترین تدوین صدا: اولتیماتوم بورن/بهترین میکس صدا: اولتیماتوم بورن/بهترین طراحی هنری:سویینی تاد/بهترین طراحی لباس: الیزابت: عصر طلایی/بهترین جلوه‌های ویژه بصری: قطب‌نمای طلایی/بهترین فیلمنامه اقتباسی:اتان و جوئل کوئن برای پیرمردها سرزمین ندارند/بهترین فیلمنامه اریژینال: دیابلو کودی برای جونو/بهترین ترانه: ترانه سقوط آرام از فیلم Once/بهترین انیمیشن بلند:برای راتاتویی/بهترین انیمیشن کوتاه:پیتر و گرگ به کارگردانی سوزی تمپلتون و هیو ولشمن/بهترین فیلم کوتاه:موتزارت جیب‌برها به کارگردانی فیلیپ پولت-ویلارد/بهترین مستند کوتاه: ملک طلق به کارگردانی سینتیا وید و منسا راث/بهترین مستند بلند: تاکسی برای نیمه تاریک به کارگردانی الکس گیبنی و اوا اورنر/بهترین فیلم خارجی:جاعل‌ها به کارگردانی استفان روزویتسکی از اتریش/
  پیرمردها سرزمین ندارند , جوئل کوئن , اتان کوئن , پیرمردها وطن ندارند , دانیل دی لویس , خون به پا خواهد شد , ماریون کوتیلار , زندگی بر وفق مراد است , خاویر ب ,

پیرمرد و دریا (محمد نوری زاد)
مرد سیر که گریست ، دستی به صورت کشید و برخاست . غروب بود و باید شب نشده به خانه باز می گشت . در راه ، در زمین خالی حاشیه محل ، چند نفر از مردها و جوان تر ها را دید که مشغول زدن داربست اند . محرم در راه بود و مرد آرزو می کرد زنده باشد و بتواند آخرین سخنرانی زندگی اش را درهمین مجلس عزاداری حسین بن علی ایراد کند . دوست داشت در این سخنرانی ، یک کلمه بیش نگوید . که : ای همه حکومتیان ، اگر دین ندارید ، لااقل آزاده باشید.... .
  پیرمرد , دریا , محمد نوری زاد ,

ایدآل یک نفر پیرمرد دهگانی در سه تابلو - اثر میرزاده ی عشقی
ایدآل یک نفر پیرمرد دهگانی در سه تابلو از میرزاده ی عشقی تابلو اول : شب مهتاب تابلو دوم : روز مرگ مریم تابلو سوم : سرگذشت پدر مریم و ایدآل او
  ایدآل یک نفر پیرمرد دهگانی , سه تابلو , میرزاده ی عشقی , شب مهتاب , روز مرگ مریم , سرگذشت پدر مریم و ایدآل او ,

شکایت از ستاد احمدی نژاد بخاطر سوء استفاده از عکس پیرمرد در بنرهای تبلیغاتی
رضا نوبری فرزند حاج اسماعیل نوبری بخاطر استفاده از ابزاری از عکس پدرش در تیزرها ، پوسترها و بنرهای تبلیغاتی محمود احمدی نژاد بدون اخذ اجازه ازپدرش از مسئولین ستاد تیلیغاتی محمود احمدی نژاد به دادگاه عمومی شهرخرم آباد شکایت نمود. حاج اسماعیل نوبری پدر شهید حسین نوبری می باشد.
  شکایت از ستاد احمدی نژاد بخاطر سوء استفاده از عکس پیرمرد در بنرهای تبلیغاتی ,

احمد قابل: چهارتا پیرمرد مجلس خبرگان جرات کاری ندارند
سکوت رفسنجانی رئیس مجلس خبرگان درحوادث اخیربرخی ازناظران را به این گمان انداخته که وی در جایگاه قانونی خود در پی تذکر به رهبری است. احمد قابل می‌گوید، خبرگان کنونی در جایگاهی نیست که بتواند صلاحیت رهبری را زیر سوال ببرد. برخی اخبار تاییدنشده می‌گویند هاشمی رفسنجانی برای رایزنی با علمای قم در مورد تذکر به رهبری و زیر سوال بردن صلاحیت او به این شهر رفته است. احمد قابل روحانی‌ای که خود لباس روحانیت را از تن به در کرده می‌گویداینها شایعات خود کودتاچیان برای تغییر مسیر قانونی‌اعتراضات است. دویچه‌وله: جناب آقای قابل، بعد از سخنرانی آیت‌الله خامنه‌ای در خطبه‌های نماز جمعه تهران در جمعه‌ی گذشته، بعضی از ناظران این مسئله را مطرح کردند که چون ایشان رسما از یک جناح و یک گروه خاص طرفداری کرده است، بنابراین شرط عدالت که برای رهبری در قانون اساسی ذکر شده زیر سوال رفته است. آیا به نظر شما جا دارد که الان مجلس خبرگان به ریاست آقای رفسنجانی تذکری در این مورد به رهبری بدهد؟ احمد قابل: این داستان که تازگی ندارد، ولی طرحش در این مقطع زمانی به نظر من خیلی مشکوک است. به علت این که طرف مقابل مردم و شاید بهتر است حداقل بگوییم مردم معترض، اصرار دارد که شرایط کشور را به گونه‌ای جلوه بدهد که گویا معترضین به دنبال این هستند که همه‌ی ارکان نظام و همه‌ی ارگان‌های رسمی را زیر سوال ببرند و به اصطلاح یک «انقلاب مخملی» کنند. در مقابل، امثال آقای میرحسین موسوی، آقای کروبی و آقای خاتمی مصر هستند که دارند در چارچوب قوانین فعلی کشور رفتار می‌کنند و اصلا درصدد این نیستند که بحث صلاحیت رهبری و این جور چیزها را مطرح کنند. اتهامی هم که علیه آقای هاشمی رفسنجانی زده می‌شود، ازجانب همان کسانی‌ست که تصورشان این است که با روبرو قراردادن آقای هاشمی رفسنجانی به خاطر مثلا بازتاب‌های منفی‌ای که در جامعه دارد، توانسته‌اند انتخابات را در دوره‌ی قبل ببرند و این دوره هم سعی کردند به همین شکل رفتار کنند و بگویند که چون مثلا میزان نفرتی که از آقای هاشمی وجود دارد در جامعه بالاست، باعث برد آقای احمدی‌نژاد شده است. و برای این که این را مشروع جلوه دهند، این رفتارها و این حرف‌ها را علیه آقای هاشمی رفسنجانی جعل می‌کنند که گویا ایشان رفته با آقایان مراجع یا حتا با بعضی اعضای خبرگان تماس گرفته .
  احمد قابل: چهارتا پیرمرد مجلس خبرگان جرات کاری ندارند ,

به یک شوهر با ویژگیهای زیر نیازمندیم...(داستان کوتاه)
یه روز یه پیرزن بیوه‌ی 70 ساله تصمیم میگیره که دوباره ازدواج کنه، واسه همین یه آگهی ازدواج می‌زنه توی روزنامه و توش مینویسه که: "به یک شوهر با ویژگیهای زیر نیازمندیم: هم سن و سال خودم باشه، کتکم نزنه، زیاد دور و برِ من چرخ نزنه، و این که بتونه توی سکس من رو ارضا کنه!" 2 روز بعد صدای زنگ در خونه‌ی پیرزنه بلند میشه، پیرزن میره و در رو باز میکنه و پشت در، یه مرد با موهای خاکستری رو میبینه که رو ویلچر نشسته و دست و پا نداره! پیرزن می‌پرسه: "واسه آگهی من تشریف آوردید؟ واقعآ از من انتظار ندارید که قبولتون کنم، دارید؟" پیرمرد میگه: "آره واسه آگهی اومدم" پیرزن یا پوزخند جواب میده: "خودت رو نگاه کن، تو پا نداری!" پیرمرد جواب میده: "بنابراین نمی‌تونم دور و برت چرخ بزنم!" پیرزن میگه: "تو دست هم نداری!" پیرمرد دوباره لبخند میزنه و میگه: "بنابراین هیچ وقت نمی تونم کتکت بزنم!" پیرزن ابرویی بالا میندازه و میگه: "ببینم می‌تونی من رو ارضا کنی؟" پیرمرد پشت میزنه به ویلچر و یه لبخند بزرگ میاد روی لباش و میگه: "من زنگ در خونه‌ات رو زدم، نزدم؟!" تاریخ عروسی: شنبه‌ی هفته‌ی آینده...!
  پیرمرد , پیرزن , ازدواج , آگهی ازدواج ,

سوزاندن پیرمرد 85 ساله!
مردي 85 ساله در جهرم سوزانده شد. به گزارش پایگاه خبری جهرم نیوز،به نقل از معاون اجتماعي فرماندهي انتظامي استان فارس، مرد 85 ساله‌اي در جهرم توسط ...
  پیرمرد , سوزاندن , جهرم ,

32 سال جمع آوری زباله برای ساختن مدرسه
تهران- خبرگزاری ایسکانیوز: پیرمرد آلمانی پس از32 سال جمع آوری زباله، با پولی که پس انداز کرد در زادگاهش یک مدرسه سه طبقه ساخت. به گزارش روز جمعه گروه حوادث ایسکانیوز:«عمر قهرمان» کارمند بازنشسته شهرداری آلمان است. او چندی پیش به زادگاهش «چرتاک» استان مانیسا رفت اما با دیدن کودکان روستا که سختی های فراوانی برای رفتن به مدرسه تحمل و هر روز کیلومترها راه را طی می کردند رنجیده خاطر شد و تصمیم گرفت با پولی که 32 سال به دنبال جمع آوری زباله ها و تمیز کردن خیابانها پس انداز کرده بود یک مدرسه برای آنان بسازد. گفته می شود «عمر» برای ساختن این مدرسه 550 هزار لیره جدید (بیش از چهارصد میلیون تومان) هزینه کرده است. مرد نیکوکار که از خوشحالی در پوست خود نمی گنجید گفت: قرار است سال دیگر 300 دانش آموز در این مدرسه درس بخوانند که شش نوه ام نیز جزء شاگردان خواهند بود. گزارش ایسکانیوز می افزاید، این مدرسه که به نام «عمر قهرمان» و همسرش «نعمت قهرمان» نامگذاری شده است سه طبقه و 12 کلاس درس دارد./120
  پیرمرد آلمانی , جمع آوری زباله , ساختن مدرسه ,

آن پیرمرد لباس شخصی معروف در دو صحنه مختلف.در حال تهدید دختر افتاده بر زمین و همراه دیگر چماقداران
ن پیرمرد لباس شخصی معروف در دو صحنه مختلف.در حال تهدید دختر افتاده بر زمین و همراه دیگر چماقداران/منابع عکسها1-http://informationclearinghouse.info/article22838.htm. 2-http://www.time.com/time/photogallery/0,29307,1905827_1899286,00.html
  ن پیرمرد لباس شخصی معروف در دو صحنه مختلف.در حال تهدید دختر افتاده بر زمین و همراه دیگر چماقداران ,

چاقوكشی پیرمردها بر سر تكه‌ای كیك!!
پیرمرد بازنشسته 70 ساله ایتالیایی در نزاع بر سر خوردن یك تكه كیك در یك رستوران از سوی پیرمرد دیگری به جای كیك چندین ضربه چاقو خورد و..
  پیرمرد ,

پیرمرد هم پیرمردهای قدیم!
عکس دارد
  پیرمرد , قدیم ,

این دستاورد کدامین گناه است؟
هفته ی گذشته عصر روی یکی از نیمکت های پارک نزدیک منزل نشسته ، مثلا تمدد اعصاب می کردم که ناگهان 206 صدفی با صدای وحشتناکی ترمز کرد . اول فکر کردم خدایی نکرده کسی را زیر کرد. هراسان شدم ببینم چه شد که دیدم جوانی حدودا بیست و چند ساله یقه ی پیرمردی را گرفت واز ماشین انداخت بیرون. پیرمرد سرخ شده بود و هی پسر را که سر وضع جالبی هم نداشت به آرامش دعوت می کرد اما جوان در حالی که با مشت گره کرده زیر چانه ی پیرمرد فشار می آورد به اومی گفت: " خفه." و مکرر این حرف را البته با کلماتی رکیک تر تکرار می کرد. من آنقدر شوکه شده بودم که نمی توانستم حتی حرکت کنم. پیر مرد التماس کنان می گفت:" پسرم من اینجا را نمی شناسم .مرا اینجا رها نکن. الان غروب است آخر من کجا بروم؟" من دیگر داشتم دق می کردم. از جا بلند شدم و چند قدمی رفتم جلو . جوان تا دید دارم نگاهشان می کنم و با چشمانم بشدت اورا سرزنش می کنم پیرمرد را هل داد وسوار ماشین
  جوان , سرزنش , پیرمرد , دستاوردهای انقلابمان , مریم تاجیک , روزنویس های یک روزنامه نگار ,

بازنشسته ها جایی برای زندگی ندارند / داستان کوتاه /
بغض پيرمرد تركيد . - پسرم… پسرمه . - پسرت ! خب چي ميگه ؟ پيرمرد قفس سيمي ريز بافت را كه با مهره هاي رنگين تزيين شده بود در سينه اش جمع كرد و در حاليكه قطره هاي اشك روي مژه هاي كوتاهش سنگيني مي كردند جواب داد : - مي خواد منو بذاره آسايشگاه. - آسايشگاه ؟ دانه اشك درشتي روي شانه پرنده چكيد و او را تر كرد. - زنش ميگه اگه من توي خونه باشم پسرشون خوب تربيت نميشه ؟ مي فهمي ؟ دوستش با چشمهاي گرد شده او را نگاه مي كرد و قبل از اينكه چيزي بگويد ، پيرمرد ادامه داد : - تو هم فكر مي كني اگه من تو خونه باشم نوه ام بد بار مياد ؟ نوه خودم ، كه از پسرم هم بيشتر دوستش دارم !
  نیمکت , پیرمرد , پدر , پرواز در قفس , جرعه , داود رجبی , سهره , بازنشسته , آسايشگاه , کهریزک ,

مرد 101 ساله انگلیسی در ماراتن شرکت مي‌کند
مارتین باستر 101 ساله که اکنون سالمندترین کارمند انگلیس است، قصد دارد با به اتمام رساندن مسیر ماراتن لندن به سالمندترین دونده ماراتن جهان هم بدل شود. این مربی تربیت‌ بدنی سابق ارتش که سه روز در هفته برای یک شرکت لوله‌کشی در لندن کار می‌کند، می‌گوید در وقت‌های اضافیش برای مسابقه ماراتن در 13 آوریل آینده تمرین می‌کند. قرار است پولی که اسپانسرها برای شرکت در مسابقه به او می‌دهند، به یک بنیاد خیریه اهدا شود.مارتین در صورت شرکت در ماراتن لندن رکورد قبلی سالمندترین دونده ماراتن را به فاصله هشت سال خواهد شکست.
  پیرمرد , انگلیس , ماراتن , رکورد , مارتین , مربی ,

ازدواج پیرمرد ۱۱۲ ساله با دختر ۱۷ ساله
یک مرد سومالیایی که ادعا می‌کند 112 سال سن دارد برای بار ششم ازدواج کرده است.
  ازدواج پیرمرد ۱۱۲ ساله با دختر ۱۷ ساله ,

پیرمردان هیز و دختران جوان
(تصویری)
  پیرمرد , هیز , دختر , جوان ,

پیرمرد و دریا (ارنست همینگوی)
یه عکس معمولی که منجر یه یادآوری پیرمرد و دریا اثر ارنست همینگوی شد. ویدیوی جالبی هم مربوط به فیلم پیرمرد و دریا
  پیرمرد , دریا , ارنست , همینگوی ,

پیرمرد 90 ساله را احضار و مورد آزار قرار دادند
سایت مجذوبان نور (دراویش گنابادی): اداره اطلاعات سروستان با تهدید و ارعاب از برگزاری مجلس شب دوشنبه در منزل آقای غلامرضا رحمانی از دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی ممانعت نمود اما دراویش گنابادی با مقاومت دربرابراعمال غیر قانونی نیروهای امنیتی ،مجلس درویشی را درمنزل برادر ایشان مرحوم اسماعیل رحمانی منعقد نمودند. اداره اطلاعات به قصد تعطیلی مجالس درویشی در سروستان بارها آقای غلامرضا رحمانی پیر مردی 90 ساله و بیمار را احضار و مورد بازجویی قرار داده است. یکی از دراویش سروستان در مصاحبه باخبرنگار سایت مجذوبان نور اظهار نمود :تصوف و عرفان درشهرستان سروستان سابقه ای دیرینه دارد و در هیچ زمانی حضور دراویش باعث اختلاف و بحران نبوده بلکه آنها مورد اعتماد و احترام همگان می باشند.
  پیرمرد 90 ساله , احضار , آزار , نقض حقوق بشر , جمهوری اسلامی ,

ماجرای همبرگر، چیپس و نوشابه!
پیرمرد یک همبرگر، یک چیپس و یک نوشابه سفارش داد… همبرگر رو به‌آرومی از توی پلاستیک در آورد و اون رو با دقت خیلی زیاد به دو قسمت تقسیم کرد… یک نیمه‌اش رو برای خودش برداشت و نیمه ی دیگه رو جلوی زنش گذاشت… بعد از اون، پیرمرد با دقت خیلی زیاد چیپس‌ها رو دونه دونه شمرد و اون‌ها رو دقیقآ به دو قسمت تقسیم کرد و نصفی از اون‌ها رو جلوی زنش گذاشت و نصفه دیگه رو جلوی خودش… پیرمرد یک جرعه از نوشابه‌ای که سفارش داده بودن رو خورد… پیرزن هم همین کار رو کرد و فقط یک جرعه از نوشابه رو خورد و بعدش اون رو دقیقآ وسط میز قرار داد… پیرمرد چند گاز کوچک به نصفه‌ی همبرگر خودش زد… بقیه‌ی افرادی که توی رستوران بودن فقط داشتن اون‌ها رو نگاه می‌کردن و به راحتی می‌شد پچ پچ‌هاشون رو در مورد پیرمرد و پیرزن شنید: “این زوج پیر و فقیر رو نگاه کن…طفلکی‌ها پول ندارن واسه خودشون دو تا همبرگر بخرن…” پیرمرد شروع کرد به خوردن چیپس‌ها… [ادامه‌ی داستان]
  همبرگر , پیرمرد , پیرزن , رومانس , رومانتیک , چیپس , نوشابه , فقیر , دندان , دندان مصنوعی , شریک , شریکی ,

دعوای پیرمردها در مسجد
من خیال می کردم مسجد جای فروتنی و عبادت کردن بود. ببینید مسابقه تکواندو از نو پیرمردی اونم تو مسجد.
  دعوا , پیرمرد ,

میلیاردر 80 ساله در خرابه زندگی می‌کرد
پیرمرد 80 ساله‌ای که خانه‌ مجللش را به خرابه‌ای کثیف و متعفن تبدیل کرده بود، با کمک همسایگان و پلیس به مرکز نگهداری از سالمندان سپرده شد.
  پیرمرد , میلیاردر , خانه سالمندان , پلیس ,

پیرمرد 107 زنه، باز هم داماد شد
یك پیرمرد 74 ساله اهل مالزی علی‌رغم این‌كه 107 زن دارد باز هم تصمیم به ازدواج مجدد گرفته است. او بسیار بداخلاق است و با همه زن‌هایش بدرفتاری می‌كند اما چون پولدار است، زنان فقیر و بیچاره برای رسیدن به یك لقمه نان و لباس و پوشاك و داشتن یك سرپناه حاضر به ازدواج با این مرد بدخلق می‌شوند. به گزارش سایتهای اینترنتی، در حال حاضر هم، او با صد و هشتمین همسر خود ازدواج كرده و به این مسئله افتخار می‌كند
  پیرمرد 107 زنه ,

پیرمرد سرزنده و با حال
ها ها
  پیرمرد , پیرزن , سرزنده , با حال ,

مهدی کروبی دُن کیشوت ای از لرستان
این نظر من هست امیدوارم ناراحت نشید من برای اولین بار در این سایت مینویسم کمی مهمانواز باشین. با تمام احترامی که برای هم وطن های لُر دارم باید بگم که جناب کروبی قهرمان پوشالی بود. حتی مردم لرستان هم به کروبی رای ندادن مهدی کروبی حتی نتوانست یک درصد آرا مردم ایران را به خود اختصاص دهد و ...
  مهدی کروبی , دُن کیشوت , لرستان , لر , اکبر شاه , قهرمان پوشالی , کروبی , پیرمرد , ساسی مانکن , محسن رضایی , احمدی نژاد , دکتر محمود احمدی نژاد ,