تبلیغات در دنباله
جستجو
آخرین نظرسنجی
انجام شد
بهترین لینک‌های روز
پربحث‌ترین لینک‌های روز
انجام شد
برچسب ها : چیپس ( نتایج : 4 لینک )
خرید بادام زمینی، کالباس و چیپس از طرف نیروی انتظامی جرم شناخته شد!
نه شلوارم کوتاه بود، نه بی‌جوراب بودم، نه مانتوم تنگ بود، نه شاخ داشتم نه دم. خداییش هیچیم نبود وقتی گشت ارشاد اومد جلو و بهم گیر داد. تازه از سوپرمارکت اومده بودم بیرون. گشت ارشاد گفت این چیه تو دستت؟ گفتم خب می‌خواستید چی باشه؟ خرید کردم برای خونه. جرمه؟ گفت بفرما وزرا تکلیفت معلوم می‌شه. گفتم مگه چی‌کار کردم؟ گفت خودت بگو چی خریدی واسه خونه. گفتم یکی دو بسته بادوم زمینی خریدم، یه بسته کالباس خریدم، چیپس خریدم با ماست. گفت کم جرمیه این؟ مزه عرق خریدی گرفتی دستت راس راس تو خیابون راه می‌ری؟ نگاه کن چند بسته هم خریدی، معلومه که تا ساعاتی دیگر یه پارتی مشتی تو راهه. نکردی بذاریش تو پلاستیک مشکی. بفرما سوار شو.
  چیپس , کالباس , مشروب , مزه , جرم , نیروی انتظامی ,

ببخشید چیپس من کجاست؟
یک تبلیغ بسیار زیبا
  چیپس , تبلیغ ,

ترجمه un amor چیپسی کینگ . لینک به یوتیوب ، ترجمه همین پائین .
Un amor / عشق یگانه Un amor vivi / من با یک عشق زیستم Llorando y me decia / میگریست و به من گفت : Las palabras de dios / کلمه خداوند Llorando por ti / برای تو میگرید Es con amor / و آن همراه با عشق است Un amor / عشق یگان Un amor vivi / من با یک عشق زیستم Llorando y atormentado / میگریست و زجر کشیده Las palabras de dios / کلمه خداوند Llorando por ti / برای تو میگرید Es con amor / آن همراه با عشق است Ey para ya vivir /‌ای به زندگی‌ A cunta ti / ¿؟ Me enamore yo de ti / من عشق تو شدم Y sin tus besos yo no puedo / بدون بوسههای تو نمیتوانام زندگی‌ کنم Vivir y recordar / زندگی‌ کن و به یاد داشته باش Yo quisiera / دلم می‌خواست Para entenderlo un amor y saber / که دریابم آن عشق یگانه را و بفهمم Que me queria y atormentado / که او عاشقم بود و زجر کشید Las palabras de dios / کلم خداوند Llorando por ti / میگریست برای تو Es con amor / اون با تو بود ، عشق ، ( یا عشق من )
  ترجمه , un amor , چیپسی کینگ ,

ماجرای همبرگر، چیپس و نوشابه!
پیرمرد یک همبرگر، یک چیپس و یک نوشابه سفارش داد… همبرگر رو به‌آرومی از توی پلاستیک در آورد و اون رو با دقت خیلی زیاد به دو قسمت تقسیم کرد… یک نیمه‌اش رو برای خودش برداشت و نیمه ی دیگه رو جلوی زنش گذاشت… بعد از اون، پیرمرد با دقت خیلی زیاد چیپس‌ها رو دونه دونه شمرد و اون‌ها رو دقیقآ به دو قسمت تقسیم کرد و نصفی از اون‌ها رو جلوی زنش گذاشت و نصفه دیگه رو جلوی خودش… پیرمرد یک جرعه از نوشابه‌ای که سفارش داده بودن رو خورد… پیرزن هم همین کار رو کرد و فقط یک جرعه از نوشابه رو خورد و بعدش اون رو دقیقآ وسط میز قرار داد… پیرمرد چند گاز کوچک به نصفه‌ی همبرگر خودش زد… بقیه‌ی افرادی که توی رستوران بودن فقط داشتن اون‌ها رو نگاه می‌کردن و به راحتی می‌شد پچ پچ‌هاشون رو در مورد پیرمرد و پیرزن شنید: “این زوج پیر و فقیر رو نگاه کن…طفلکی‌ها پول ندارن واسه خودشون دو تا همبرگر بخرن…” پیرمرد شروع کرد به خوردن چیپس‌ها… [ادامه‌ی داستان]
  همبرگر , پیرمرد , پیرزن , رومانس , رومانتیک , چیپس , نوشابه , فقیر , دندان , دندان مصنوعی , شریک , شریکی ,