موضوعات مورد بحث
انجام شد
[ 27 ] Aries | شامل 20 نظر | صفحه لینک [ 22 ] babak_khoramdin | شامل 6 نظر | صفحه لینک |
![]() بحث و گفتگو >> برای چهارشنبه سوری چه باید کرد برات دارم یه گفتمان باهات بکنم ، آرای اخیر آرای مثبت: 21934 | آرای منفی: خانومی ۱۷ ساله از Iran که حدود 1 ماه پیش به دنباله پیوست. آاش قره بار تو یه ماه یعنی ۳۰ روز ۲۲۰۰۰ لیکو خوند به همه هم رای + داده،اگه رو هر کدومش ۱ دقیقه بذاری میشه روزی ۷۰۰ دقیقه یعنی ۱۲ ساعت در روز ،حالا بماند یکی دوساعت هم به ارسال لینک و نظر ،باز هم بگو که از مزدورها نیستی باز هم بگو کنترات نمیگیری،باز هم بگو خایه م..خ. ر نیستی ، یه پرسش :تفی که آدم به خاطر بوی گند یا حالت تهوح میندازه تو تولت(مثلاً بوی گند بسیج یا مزدور،، خوب حال آدم به هم میخوره آدم توف میکنه)،خوب حالا که فهمیدی اون تف چی است برو حالشو ببر ،اون تف تو هستی که عوض روز شرفیاب میشی به تولت،بور کن سد تا لیف و صابون هم به خودت بزنی همین راسو هستی.حالا بگوزید با این نوچهای دیگر حوزه تو این روم ،شامتونم که دادم در میبندم خودتون کهریزکی کنید با فوتی و فدایی هریمن شوم شیخ عبا پوش تکرار میکند تاریخ ایران ، ذهاکی دیگر با ماران دوش عمامه به سر خرمهره به دست ، نعلین کرده پا دیو دین فروش بهر اختفا پوشیده عبا ، تا پنهان کند مار روی دوش بر پیکر زشت ردای ابلیس ، بر شاخ کثیف دستار شیطان در جسم پلید روح اهریمن ، آمال پستش تحقیر انسان . آن کس که خرقه تقوا را چون فاخرترین جامه خويش بر تن می کند ؛ همان بهتر که عريان باشد زيرا از پشت آن تظاهر ؛ باد و آفتاب در پوست او رخنه نخواهد کرد جبران خليل جبران خامنه ای الاغه هولو کش خر چلاغه. توپ تانک فش فشه خامنه ای هولو کشه. هویجی که در شرت ماست هدیه به رهبر ماست. این همه هولو کش امده به عشق ساندیس امده. :: خاطرات یک بسیجی6 ولین میدان تیری که رفته بودیم. هیچ وقت یادم نمیره. به دستههای 25 ـ 20نفری تقسیم شده بودیم. جو، یه جوری بود که یه رقابتی بین بچهها درست شده بود. مسابقه دو گذاشتیم. با پای برهنه توی سنگ و خار. ولی ما برنده شدیم با اختلاف دو سه ثانیه. تیراندازی هم بد نبود. دفعه اول گوش آدم کر میشه. ولی بعدها عادیه *راوی چهارم* یه شب که رفتیم بودیم گشت، با دو تا از دوستهایم همگروه شده بودیم. یکیشون خیلی با ما ایاق بود و دوست. خلاصه شب گذشت و به نیمه نزدیک شد. وقتی برای خستگی در کردن کنار کوچهای نشستیم، با کمال تعجب صحنهای را دیدم که مبدا خیلی از تغییرات در زندگیم شد.با کمال ناباوری دیدم که دوستم ـ همونی که خیلی با هم داشتیم ـ از جیبش سیگار در آورد و روشن کرد.چشمهام از حدقه داشت در میآمد. احساس کردم شاهد قتل هستم.با تعجب سیگار را همانطور که روشن بود از لبش گرفتم و با بغضی فروخورده گفتم: - سهراب این چیه؟ با کمی شرمندگی سرش رو پایین انداخت و گفت: - الان مدتیه من سیگار میکشم. از همانجا برگشتم خانه. توی راه گرمای اشک را روی گونههام احسا س کردم. دیگه پایگاه محل نرفتم. خیلی توی خودم رفتم و خیلی فکر کردم تا بتوانم «حساب بسیج را با افراد جدا کنم.» بسیج را فکری بدانم که عمل به آن میتواند بسیجی بسازد نه لاف نام آن را زدن. بعد از آن ماجرا اما با دقت بیشتری به فعالیتهایم ادامه میدادم. مسلمان ایرانی - ایران - تهران 1. کلاس اول دبیرستان بودم گفتند که از طرف بسیج دارن می برن اردو و مانور و این برنامه ها. ما هم چون تابستون بود و بیکار بودیم و همچنین گفتند که در مانور تیر اندازی میکنیم سوار تانک و نفر-بر و این چیزا میشیم و کلی کیف و حال میکنیم و در آخر هم مقداری پول بهمون میدن. ما هم گفتیم بریم هم فال و هم تماشا و هم اذیت! خلاصه رفتیم و اگه اشتباه نکنم 5 روز بود. چند بار میدان تیر رفتیم و تیر اندازی کردیم و سوار تانک شدیم و لباس بهمون دادن و کلی بخور بخور کردیم و خلاصه خیلی خوب بود. در آخر هم به ازای هر روز نفری ده هزار تومان دادند. رفته بودیم کلی حال کرده بودیم و در آخر هم بهمون پول دادن. حالا ما کوچیک بودیم زیاد ندادن ولی کسانی که از پایگاه بسیج ادارات و سازمانهای دولتی امده بودند علاوه بر حکم ماموریتی که اداره یشان به آنها می داد ، چند برابر ما پول گرفتند. مسلمان ایرانی - ایران - تهران 2. ولی چیزی که مهم بود و میخوام بگم این بود که در آنجا به تمام معنا افراد را {{{ شستشوی مغزی }}} میکردند . همان روز اول از یکی از سردارها ( که از آشنایان ما بود ) پرسیدم فایده ی این مانورها چیست؟ در جوابم گفت ما کل این مانور را برگزار میکنیم تا جلساتی را برگزار کنیم که در آن از {{ ولایت فقیه ( وقیح ) }} بگوییم. من هم فهمیدم که میخواهند چه بلایی سر ما بیاورند کلا جیم می شدم البته این را از همان جلسه اول فهمیدم. واسه همین با زرنگی از آن کلاسها جیم می شدم. شاید برای هر نفر روزی حداقل 30 هزار تومان خرج میکردن. حالا این عدد را ضرب در حدود 1000 نفر بکنید میشه چقدر؟ چه هدفی از این همه خرج داشتند؟ فقط برای یک چیز آن هم ولی فقیه که قدرتش بیشتر شود و در بین مردم مقدس تر شود. حزب اللهی تو امامزاده ميشاشه ! مردم ميريزن سرش د بزن ! حزب اللهی ميگه بابا نزنيد شاشبند شده بودم آقا بهم شفا داد. یه دختره از یک آخوند میپرسه حاج آقا میشه من با دوست پسرم بخوابم؟ حاج آقا میگه استغفروالله، دختره میپرسته حاج آقا میشه من با یک غریبه بخوابم؟ حاج آقا میگه نعوذ بالله، دختره میگه حاج آ قا میشه من با شما بخوابم؟ حاج آقا میگه بسم الله! یه پاسداره میره به یه آخونده میگه، ببخشید حاج آقا با کفش میشه نماز خوند؟ آخونده میگه نه برادر، طرف برمیگرده میگه ولی من دیروز خوندم! میگن احمدی نژاد میخواد فرق از وسط باز کنه چون میخواد بین شپش های نر و ماده فاصله ایجاد بشه تا تکثیر نشوند. جبرئیل وقتی برای اولین بار با پیامبر روبرو شد، به او گفت بخوان! محمد گفت، خواندن نمیدانم! جبرئیل گفت حالا بخوان! پیامبر گفت نمیتوانم! جبرئیل گفت بابا جان، به نام پروردگارت بخوان! پیامبر گفت نمیتوانم! جبرئیل گفت برو آقاجون ردی، شهریور بیا برای نظر دادن وارد اکانت خود شوید |


