نظر شما درباره تحریم های آمریکا و اتحادیه اروپا بر علیه ایران چیست؟
(شامل 998 رای و 17 نظر) موضوعات مورد بحث
انجام شد
|
![]() فرهنگ و هنر >> فرهنگ و هنر >> فرهنگ و هنر>>>سرود،شعر،ترانه>>>شماره 5 آذر 1389 انجمن جدید را با شعری از نادر نادر پور شروع می کنم. من مرغ کور جنگل شب بودم باد غریب ، محرم رازم بود چون بار شب به روی پرم می ریخت تنها به خواب مرگ ، نیازم بود دریاب که از روح جدا خواهی رفت در پرده اسرار فنا خواهی رفت این انجمن با آن یکی انجمن مشاعره،دوقلو میباشد به هر دو یکسان محبت کنید.اسم این هست فروغ و آن یکی فریدون چه پیشنهاد قشنگی تو ، آفتاب در آفاق چشمه و چمنی لبت ، دهان گل سرخ در سپیده دم است که از نسیم کلامی ، گشوده می ماند تو بر زبان گل و باد ، بهترین سخنی یک روز که مرده بودم اندر خود زیست گفتم به خدا ، که این خدا ، در خود کیست ؟ گفتا که در آن خود ی که سرمایه ی هست در سنگر عشق ، جوید اندر خود نیست تو درخت خوب منظر همه میوهای ولیکن چه کنم به دست کوته که نمیرسد به سیبت لطفاً صبر کنید... تو رو تو گریه می بوسم ، تو رو که غرق لبخندی رو این حالی که من دارم ، چرا چشماتو می بندی يار دبستاني من با من و همراه مني چوب الف بر سر ما بغض من و آه مني حک شده اسم من و تو رو تن اين تخته سياه ترکه ي بيداد و ستم مونده هنوز رو تن ما ای عشق من ای نیلوفر من در خواب نازی شبها نیلوفر من نگاهم را نميداي زبانم را نمي خواني زاشكم بي خبر ماندي و آهم را نميداني... بابا عزاداری حدی داره بیا شعرت رو بخون یاحسین سین سین سین سین سین یا حسین سین سین سین سین سین ز چشم بسته هلا مُهر خواب بردارید به دفع فتنه، قدم با شتاب بردارید سپاه تفرقه بر طبل اتحاد زده ست ز پیش چشم جهان بین حجاب بردارید به نور بینش خورشید رهبری آنک ز چهره های منافق نقاب بردارید گذار ما به بیابان شور خواهد بود هلا ز چشمه ایثار آب بردارید در این مراجعه با درد و داغ همسفریم به قدر تنگ کفایت شراب بردارید براستی که دراین استقامت خونین مباد یک سر مو پیچ و تاب بردارید به پشتوانه تعقیب تا شناسایی چراغ شب شکن آفتاب بردارید بس است لحظه شماری به نام عدل علی نقاب از رخ روز حساب بردارید ز چشم اگر نستانید خواب را فردا سر بریده ز بالین خواب بردارید قادر طهماسبی- فرید دلم شبهای ظلمت میون خونه غربت منو صد ساله کرده شده زجه یه عادت دلم حتی خدا هم از اینها شرمساره جزای یک ترانه میگن که سنگ ساره هرگز از مرگ نهراسیدهام اگرچه دستانش از ابتذال شکنندهتر بود. هراسِ من ــ باری ــ همه از مردن در سرزمینیست که مزدِ گورکن از بهای آزادیِ آدمی افزون باشد. احمد شاملو برای نظر دادن وارد اکانت خود شوید |


